تبلیغات
فراسوی آگاهی Beyond The Awareness

فراسوی آگاهی Beyond The Awareness
" آگاهی در هر لحظه جاری است "
نویسندگان

سلام

مطلبی خوندم که خیلی تاثیر گذار بود. بعنوان پست جدید براتون میذارم. امیدوارم ازش بهره ببرین.

وقتی کلامی را جاری کردی ارتعاشی میسازی و ارتعاش تو موجی می سازد در دل مخاطب! گاهی این موج می تواند کسی را به زیر ببرد و گاه به اوج! اولین کسی که به همراه این موج به بالا یا به پایین می رود خود تو هستی!

مگذار موج کلامت تو را به نزول سوق دهد ...

اگر نمیدانی نگو! اگر می دانی به بهترین شیوه بگو!

باید همواره زیباترین هایت را بر زبان آوری. حتی به هنگام خشم!

آنچه را که کلام تو جاری می سازد همه ی آن چیزی است که تو در آن لحظه هستی! بگذار تا فقط خوبیهایت جاری شود ... از انعکاس تیرگی ها بر آینه دل مخاطبت واهمه داشته باش چراکه این تیرگی ها گسترش می یابد!

پس تو به نوبه ی خودت مگذار که جهان تیره و تار شود. همیشه زیباترین هایت را جاری کن.




طبقه بندی: پیام های معنوی،
[ چهارشنبه 25 تیر 1393 ] [ 01:43 ب.ظ ] [ بیتا ]

سلام به همگی

معمولا وقتی اتفاقی میوفته یا مطلبی جایی میخونم یا می شنوم انگیزه و موضوع نوشتنم میشه ... این دفعه میخوام در مورد یه امانت درونی باهاتون صحبت کنم ....

برای همه ما پیش اومده که با کسی درد و دل کنیم یا کسی باهامون درد و دل کنه. الان میخوام از جایی بگم که کسی از درون خودش باهامون صحبت میکنه!

درون ما پر از حرف های نگفته است که وقتی شرایطش پیش میاد و فردی رو پیدا می کنیم که احساس خوبی باهاش داریم از درونمون براش میگیم. این حرف ها گاهی درد و دله، گاهی بیان احساسه، گاهی بیان افکاره و . . . و خیلی وقت ها هم بیان اسرار.

می خوام برسم به جایی که یه دفه کسی که داره باهامون حرف میزنه احساس بدی پیدا می کنه و حس میکنه بهش تعرض شده یا بهتر بگم مورد بی حرمتی قرار گرفته! کی این اتفاق میوفته؟ وقتی ما سهوا یا عمدا از حرف هاش سوء استفاده می کنیم. چطوری؟ اینطوری:

از حرف خودش علیه خودش استفاده می کنیم!

حرف هاشو نگه می داریم یه وقتی مثه چماق می کوبیم تو سرش!

حرفاشو جای دیگه منتقل می کنیم!

قضاوتش می کنیم!

نصیحت بی مورد می کنیم!

با نگاه یا رفتار تحقیرش می کنیم!

و و و

منظور من از نوشتن این مطلب اینه که به خودمون یادآوری کنیم حرف های آدما پیش ما امانته، به هر منظوری که گفته شده باشه ما در مقابلش مسئولیم و صرفا باید گوش بدیم بدون هیچ گونه پیش داوری و قضاوت و سوء استفاده ...

درون هر کسی مخفی ترین و محترم ترین قسمت وجودشه!

بیایم بهش احترام بذاریم ...




طبقه بندی: یادداشت های شخصی،
[ دوشنبه 9 تیر 1393 ] [ 03:29 ب.ظ ] [ بیتا ]

سلام

یه تصویر جالبی یه دفه در ذهنم شکل گرفت که به فکر نوشتن این متن به نام هنر فاصله افتادم ....

تصور کنین یه کتابی پیدا می کنین با یه موضوع خیلی جذاب که حتی مدلش هم با کتابای دیگه فرق می کنه که شما نمیتونین تمامشو ورق بزنین و چون خیلی خاصه شما نسبت بهش کنجکاو میشین. شروع به خوندنش می کنین ... صفحه به صفحه ...

نه خدائیش هم سوژه هم شکل هم رنگ کتاب واقعن قشنگه و انگیزه لازمو دارین که هی بخونینش ... وقتی نیمی از کتابو میخونین یهو میبینین که سبک جمله بندی ها داره تغییر میکنه، کلمات یه در میون به هم چسبیدن و خوندنش رو مشکل میکنه، ولی از اونجایی که شما مشتاق هستین بازم ادامه میدین ... تا جایی که حتی یه فاصله کوچیک هم بین کلمات وجود نداره و همه حروف به هم چسبیدن و شما باید کلی انرژی بذارین تا حروف و کلمات رو تشخیص بدین و بخونین ....

چه حسی پیدا می کنین؟ کلافگی، خستگی، بی انگیزگی، شاید عصبانیت و .... یهو میذارینش کنار و ترجیح میدین که دیگه لای کتابو هم باز نکنین، در حالیکه هنوز سوژه براتون جالبه، انگیزه اصلی خوندن در شما هست اما بخاطر این بهم ریختگی و چسبیدگی کلمات بی خیالش میشین ...

من دو دسته آدمو میتونم تصور کنم که چه برخوردی می کنن: دسته اول کلن کتابو میندازن کنار و میرن سراغ یه کتابی که حداقل این مدلی نباشه، دسته دوم فکر میکنن که این حالت عادی نیست و حتمن دلیلی داره، برای همین صبر می کنن، سرعت خوندنشونو میارن پایین و کم کم پیش میرن .... میبینن کتاب داره به شکل درست درمیاد ... تا اینکه کاملن درست میشه مثه روز اول با قشنگی موضوع، شکل، رنگ و ...

کتاب تموم میشه، صفحه آخر نوشته: هنر حفظ فاصله رو یاد گرفتی؟

 

حالا تو دوست عزیز من!

 ببین این فاصله رو کجاهای زندگیت باید بذاری؟ کجاها چسبیدی؟ با چه سرعتی داری میدوی؟ چه مکث هایی باید بکنی و فاصله هایی رو باید رعایت کنی؟

یه نگاهی به دور و اطرافت که بنداری میبینی! یا نه، ببین این فاصله کجا نبوده که تو الان حالت بده؟ آره اینطوری بهتره ... اگه حالت خوب نیست ببین شاید یکی از دلیل هاش همین حفظ نکردن فاصله باشه! این فاصله از نظر من مکث و تامل هم میتونه باشه! یعنی یه آن از جریان زندگی که داره عین سرعت نور طی میشه فاصله بگیری، وایسی ببینی کجای کاری!

تو خودت با خلاقیتت بگو این فاصله درست کجاها باید باشه؟ اصن تو جزء کدوم دسته هستی؛ دسته اول یا دوم؟ وقتی بهم ریختگی پیش میاد صبر میکنی، فرار میکنی یا لمس و بی حس میشی؟

 




طبقه بندی: یادداشت های شخصی،
[ یکشنبه 1 تیر 1393 ] [ 07:36 ق.ظ ] [ بیتا ]

درباره وبلاگ


همراهان عزیز،

ممنونم که هستید!
آمار سایت
بازدیدهای امروز : نفر
بازدیدهای دیروز : نفر
كل بازدیدها : نفر
بازدید این ماه : نفر
بازدید ماه قبل : نفر
تعداد نویسندگان : عدد
كل مطالب : عدد
آخرین بروز رسانی :

اللّهُمَّ كُنْ لِوَلِیِّكَ الْحُجَّةِ بْنِ الْحَسَنِ صَلَواتُكَ عَلَیْهِ وَعَلى آبائِهِ فی هذِهِ السّاعَةِ وَفی كُلِّ ساعَةٍ وَلِیّاً وَحافِظاً وَقائِدا ‏وَناصِراً وَدَلیلاً وَعَیْناً حَتّى تُسْكِنَهُ أَرْضَك َطَوْعاً وَتُمَتِّعَهُ فیها طَویلاً

خدمات وبلاگ نویسان جوان

پیام های خالق هستی روی موج سکوت منتقل می شوند

خدمات وبلاگ نویسان جوان