تبلیغات
فراسوی آگاهی Beyond The Awareness

فراسوی آگاهی Beyond The Awareness
" آگاهی در هر لحظه جاری است "
نویسندگان

سلام به دوستان همیشگی

 

نمیدونم چی میشه که یک دفه آدم از یه سری چیزها بریده میشه! منظورم دلزدگی نیست ها ... اینکه یهو دلیل و انگیزه و انرژی انجام کاری از بین میره یا بهتر بگم کمرنگ میشه و دیگه اولویت نیست!

این اتفاق برای وبلاگ من و انگیزه ام برای نوشتن پیش اومد!

امروز حسش اومد و دارم مینویسم! نمی دونم از دوستان همیشگی کیا هستن که همچنان هر روز به اینجا سر میزنن؟ هر کدوم که میاین و هستین سلام گرم منو پذیرا باشین!

دوست دارم اگر شما هم تجربه ای مشابه این اتفاق (بریدن از کاری و بازگشت دوباره) دارین بگین! مطمئنا تجربیات متفاوت برای هرکدوم از ما مفید خواهد بود ....




طبقه بندی: یادداشت های شخصی،
[ چهارشنبه 24 دی 1393 ] [ 10:01 ق.ظ ] [ بیتا ]

سلام به همگی

معمولا وقتی اتفاقی میوفته یا مطلبی جایی میخونم یا می شنوم انگیزه و موضوع نوشتنم میشه ... این دفعه میخوام در مورد یه امانت درونی باهاتون صحبت کنم ....

برای همه ما پیش اومده که با کسی درد و دل کنیم یا کسی باهامون درد و دل کنه. الان میخوام از جایی بگم که کسی از درون خودش باهامون صحبت میکنه!

درون ما پر از حرف های نگفته است که وقتی شرایطش پیش میاد و فردی رو پیدا می کنیم که احساس خوبی باهاش داریم از درونمون براش میگیم. این حرف ها گاهی درد و دله، گاهی بیان احساسه، گاهی بیان افکاره و . . . و خیلی وقت ها هم بیان اسرار.

می خوام برسم به جایی که یه دفه کسی که داره باهامون حرف میزنه احساس بدی پیدا می کنه و حس میکنه بهش تعرض شده یا بهتر بگم مورد بی حرمتی قرار گرفته! کی این اتفاق میوفته؟ وقتی ما سهوا یا عمدا از حرف هاش سوء استفاده می کنیم. چطوری؟ اینطوری:

از حرف خودش علیه خودش استفاده می کنیم!

حرف هاشو نگه می داریم یه وقتی مثه چماق می کوبیم تو سرش!

حرفاشو جای دیگه منتقل می کنیم!

قضاوتش می کنیم!

نصیحت بی مورد می کنیم!

با نگاه یا رفتار تحقیرش می کنیم!

و و و

منظور من از نوشتن این مطلب اینه که به خودمون یادآوری کنیم حرف های آدما پیش ما امانته، به هر منظوری که گفته شده باشه ما در مقابلش مسئولیم و صرفا باید گوش بدیم بدون هیچ گونه پیش داوری و قضاوت و سوء استفاده ...

درون هر کسی مخفی ترین و محترم ترین قسمت وجودشه!

بیایم بهش احترام بذاریم ...




طبقه بندی: یادداشت های شخصی،
[ دوشنبه 9 تیر 1393 ] [ 04:29 ب.ظ ] [ بیتا ]

سلام

یه تصویر جالبی یه دفه در ذهنم شکل گرفت که به فکر نوشتن این متن به نام هنر فاصله افتادم ....

تصور کنین یه کتابی پیدا می کنین با یه موضوع خیلی جذاب که حتی مدلش هم با کتابای دیگه فرق می کنه که شما نمیتونین تمامشو ورق بزنین و چون خیلی خاصه شما نسبت بهش کنجکاو میشین. شروع به خوندنش می کنین ... صفحه به صفحه ...

نه خدائیش هم سوژه هم شکل هم رنگ کتاب واقعن قشنگه و انگیزه لازمو دارین که هی بخونینش ... وقتی نیمی از کتابو میخونین یهو میبینین که سبک جمله بندی ها داره تغییر میکنه، کلمات یه در میون به هم چسبیدن و خوندنش رو مشکل میکنه، ولی از اونجایی که شما مشتاق هستین بازم ادامه میدین ... تا جایی که حتی یه فاصله کوچیک هم بین کلمات وجود نداره و همه حروف به هم چسبیدن و شما باید کلی انرژی بذارین تا حروف و کلمات رو تشخیص بدین و بخونین ....

چه حسی پیدا می کنین؟ کلافگی، خستگی، بی انگیزگی، شاید عصبانیت و .... یهو میذارینش کنار و ترجیح میدین که دیگه لای کتابو هم باز نکنین، در حالیکه هنوز سوژه براتون جالبه، انگیزه اصلی خوندن در شما هست اما بخاطر این بهم ریختگی و چسبیدگی کلمات بی خیالش میشین ...

من دو دسته آدمو میتونم تصور کنم که چه برخوردی می کنن: دسته اول کلن کتابو میندازن کنار و میرن سراغ یه کتابی که حداقل این مدلی نباشه، دسته دوم فکر میکنن که این حالت عادی نیست و حتمن دلیلی داره، برای همین صبر می کنن، سرعت خوندنشونو میارن پایین و کم کم پیش میرن .... میبینن کتاب داره به شکل درست درمیاد ... تا اینکه کاملن درست میشه مثه روز اول با قشنگی موضوع، شکل، رنگ و ...

کتاب تموم میشه، صفحه آخر نوشته: هنر حفظ فاصله رو یاد گرفتی؟

 

حالا تو دوست عزیز من!

 ببین این فاصله رو کجاهای زندگیت باید بذاری؟ کجاها چسبیدی؟ با چه سرعتی داری میدوی؟ چه مکث هایی باید بکنی و فاصله هایی رو باید رعایت کنی؟

یه نگاهی به دور و اطرافت که بنداری میبینی! یا نه، ببین این فاصله کجا نبوده که تو الان حالت بده؟ آره اینطوری بهتره ... اگه حالت خوب نیست ببین شاید یکی از دلیل هاش همین حفظ نکردن فاصله باشه! این فاصله از نظر من مکث و تامل هم میتونه باشه! یعنی یه آن از جریان زندگی که داره عین سرعت نور طی میشه فاصله بگیری، وایسی ببینی کجای کاری!

تو خودت با خلاقیتت بگو این فاصله درست کجاها باید باشه؟ اصن تو جزء کدوم دسته هستی؛ دسته اول یا دوم؟ وقتی بهم ریختگی پیش میاد صبر میکنی، فرار میکنی یا لمس و بی حس میشی؟

 




طبقه بندی: یادداشت های شخصی،
[ یکشنبه 1 تیر 1393 ] [ 08:36 ق.ظ ] [ بیتا ]

یه سلام صمیمانه خنک در یه فصل گرم!

اگه هوا سرد بود می گفتم یه سلام صمیمانه گرم در یه فصل سرد که بهتون بچسبه!

 

مطلب قبلی در خصوص تغییر بود و این مطلب هم میتونه ادامه اون باشه ....    

یه نکته ای که در اکثر ما وجود داره اینه که تا خودمون به چیزی نرسیم اونطور که باید نمیفهمیم و درک نمیکنیم و بهش عمل نمی کنیم و قبلش اگر کسی چیزی بگه در حد یه مشت حرف یا شعار می دونیمش تا..... خودمون لمسش کنیم. ولی من خودم یه چیزی رو قبول دارم، اینکه به اصطلاح حرف به گوش میمونه! و شرایط با قبل از شنیدم اون حرف متفاوت میشه! چرا؟ چون خواسته یا ناخواسته درجه آگاهی بالاتر میره و این نکته در مورد افرادی که دقیق تر هستن یا روی خودشون کار می کنن و به قول معروف خودشونو محاسبه می کنن مصداق بارزتری داره.

من یه باوری دارم و شاید قبلن هم از من شنیده یا اینجا خونده باشین که اگر اتفاقی میوفته اول این که زمانش رسیده دوم، پیامی داره .... شمایی که داری این مطلبو میخونی بدون که این حرف به دردت میخوره و جدی تر بهش فکر کن!

بعد از مقدمه چینی حالا بریم سر اصل مطلب....

یه جمله ای شنیدم که به دلم نشست؛ چرا؟ چون دارم مصداق هاشو در روابط آدمها می بینم! و دوست دارم که شما هم این جمله رو بدونین:

"حجم سردی یک رابطه به اندازه حجم حرف های نزده است"

چطوره؟ این جمله قلقلکت نمیده؟ حسی رو در تو بوجود نمیاره؟ فکرتو مشغول نمیکنه؟ خاطراتی برات تداعی نمیشه؟ پایان های دردناکی رو برات زنده نمیکنه؟ حسرت نمیخوری؟ در یک کلام ... سردت نمیشه؟

برای قدم اول، بیایم به روابطمون فکر کنیم که گذروندیم یا هنوز داریم. ببینیم چقدر حرف نگفته داشتیم و داریم که یک فضای سرد و بی انرژی و بی عاطفه رو برای ما بوجود آورده؟ این مورد بیشتر و بیشتر بین زوجین که یک زندگی یکنواخت و بدون انگیزه و عادتی رو دارن وجود داره. اگر متاهل هستین و مسئله دارین خیلی میتونه کمکتون کنه!

قدم بعدی اینکه چرا انگیزه مون رو برای حرف زدن از دست دادیم؟ یا اصلن ربطی به انگیزه نداره؛ ما بلد نیستیم حرفمون رو بزنیم، پس بی خیالش میشیم! اگر بی انگیزگی وجود داره دلیلش و اگر ناتوانیه مهارتشو پیدا کنیم.

به قول معروف هر اشکال رفتاری که در وجود ما شکل گرفته با خوندن ورد و یا تزریقی نیست که از بین بره یا تغییر کنه، بلکه باید روش کار بشه، همت و اراده پشتش باشه تا به نتیجه برسه! وقتی تشخیص مشکل داده شد در صدد حلش بربیایم.

من در این حد نیستم که بخوام فرایند گام به گامی برای رفع مشکلات بدم، ولی در این حد هستم که از تجربیاتم بگم، یا اگر موردی برام پررنگ شد مطرحش کنم، تا افرادی که این مطلب به چشمشون میخوره و تکونشون میده، فکری برای اصلاح خود و زندگیشون بکنن. من هم دارم روی این موضوع کار می کنم برای اصلاح روابطم از هر نوعش که باشه!مواردی که به ذهنم میرسه بعنوان تجربه به مرور در قسمت نظرات مینویسم ... میتونین از اونجا پیگیر باشین.

 

پی نوشت: دوستان از اونجایی که این وبلاگ دیگه روزنوشت نیست، اگر تمایل داشتین بصورت خصوصی ایمیل هاتون رو بگذارید تا به روز شدن وبلاگ رو بهتون اطلاع بدم.




طبقه بندی: یادداشت های شخصی،
[ سه شنبه 27 خرداد 1393 ] [ 10:03 ق.ظ ] [ بیتا ]

سلام

به نظر شما معجزه چیه؟ کی اتفاق میوفته؟ معجزه اسمش روشه یعنی یه کار خارق العاده! یه کاری که معمول نیست و به قول معروف خرق عادته! شکستن عادته! معجزه چیزیه که همه انتظارشو دارن به نوعی به شکلی براشون اتفاق بیوفته! مثلن وقتی گرفتاری هست دعا می کنیم معجزه بشه؛ یعنی طوری درست بشه که آرزوشو داریم .... پیامبران و امامان و بزرگان هم به اذن خدا معجزه می کردند، به دلایل و مصلحت های مختلفی که اقتضا می کرده .... ما معمولا فکر می کنیم که معجزه همین نوع کارهایی است که فقط به دست افراد خاصی محقق میشه! ولی من طور دیگه ای دارم فکر می کنم. اینکه هر کدوم از ما می تونیم معجزه گر باشیم!

بله درسته! شک نکنین!

همه ما دارای عادت های مختلف هستیم یا به قول معروف به نوعی معتاد هستیم! اعتیاد یعنی چی؟ یعنی وابسته شدن و عادت کردن. ما به مواردی در زندگیمون عادت میکنیم و باهاش یک عمر زندگی می کنیم غافل از اینکه عادت ها مارو در یه وضعیت خاصی که معمولا هم خوب نیست تثبیت میکنن و نگه می دارن، در حالیکه انسان یک موجود پویا است و لحظه ای نیست که در سکون کامل باشه! دقت کنین تمام سیستم فیزیکی و روانی ما در حال حرکته ... پس چرا ما در یک وضعیت خاص درجا بزنیم؟

حالا منظور من از این مقدمه چینی ها اینکه که بگم همه می تونیم معجزه کنیم ... چطوری؟ با پدیده ای به نام " تغییر ". معجزه کار کمی نیست، تغییر هم کار کمی نیست! طیف بندی داره تغییرات کوچیک تا بزرگ ... هر تغییری هم سخته، هر تغییر خرق عادته! بخاطر همینم من به این نتیجه رسیدم که

 " تغییر، معجزه است "

 

منتظر حرف ها و تجربیات شما هستم تا این بحث رو ادامه بدم ....




طبقه بندی: یادداشت های شخصی،
[ چهارشنبه 31 اردیبهشت 1393 ] [ 08:00 ق.ظ ] [ بیتا ]

سلام دوستان

فیلمی می دیدم که قهرمان داستان دختری بود که مدام بد می آورد و همه به نوعی بهش ستم می کردن. یکی از این اتفاقاتی که براش افتاد بار منفی و آسیبش بیشتر بود ... کسی که باعث این ضربه شده بود طی گفتگویی بهش گفت "ببخشین"! و دختر در جواب گفت: ببخشین مال وقتیه که مثلا توی اتوبوس پای کسی رو اشتباها لگد کنیم و فوری بگیم ببخشین! اما با این شدت و ضربه روحی وارد شده؟! ...

وقتی این جمله رو شنیدم تکون خوردم و فکرم مشغول شد که اگه ما مراقب رفتار و حرفامون نباشیم شاید ضربه هایی به دیگران بزنیم که جبرانش با یک ببخشین ساده و ندامت ما کافی نباشه!




طبقه بندی: یادداشت های شخصی،
[ شنبه 27 اردیبهشت 1393 ] [ 11:05 ق.ظ ] [ بیتا ]

خیلی خوبه که آدم اول ناظر اعمال و رفتار و گفتار خودش باشه بعد بره سراغ دیگران. به روش های مختلف گفته شده این ما هستیم که نحوه رفتار و برخورد دیگران رو با خودمون تعیین می کنیم. پس دقت کنیم وقتی داریم کاری انجام میدیم یا حرفی می زنیم اول حواسمون باشه که داریم چیکار می کنیم بعد متوجه عکس العمل های طرف مقابل باشیم. خیلی از اشکالات و ایراد های ارتباطی با همین توجه به رفتار و گفتار خودشو نشون میده!

مثلن: من اگه امروز بی حوصله و کج خلق باشم ممکنه در برخورد با هر کسی که اطرافم باشه رفتار و گفتار مناسبی نداشته باشم و خودم هم حواسم نباشه که دارم چیکار می کنم. بعد مثلن دوستم یا همکارم یا هر شخص دیگه برخورد خوبی با من نداره، حالا من حق به جانب میگم که اون بداخلاقه! درحالیکه شروع کننده من بودم و باعث شدم این رفتار با من بشه.

این مثال ممکنه خیلی پیش پا افتاده و ساده و معمول باشه ... اما مصداق هاشو خودتون در رفتارهای پیچیده تر پیدا کنین! بعد توجه و آگاهیتون رو ببرین روی جزء جزء رفتارتون ... بعد از یه مدت متوجه تغییرات خوبی میشین. اینم یادتون باشه که اگر تغییری بخواد اتفاق بیفته و ماندگار باشه خیلی کند پیش میره .... پس صبور باشین و مشتاق!




طبقه بندی: یادداشت های شخصی،
[ یکشنبه 14 اردیبهشت 1393 ] [ 10:09 ق.ظ ] [ بیتا ]

سلام

کتابی دارم میخونم به نام "سواد عاطفی و عشق". به مطلب جالبی برخوردم که عینا براتون می نویسمش:

ما می دانیم که عاطفی بودن و صاحب احساسات قدرتمندی همچون عشق، شادی، گریه و حتی رنج و اندوه بودن، تجربه ای غنی و ارزشمند است. در حقیقت ما دائم در جستجوی تجربه های عاطفی و هیجانی هستیم. به تماشای فیلم های عاشقانه، ترسناک و مهیج می رویم و پای سریال های ملودرام خانوادگی می نشینیم، یا ریسمان به پای خود می بندیم و از بالای صخره های مرتفع پایین می پریم و همه این کارها را به منظور تحریک عواطف و هیجانات خود انجام می دهیم. در واقع چون نمی توانیم هیجانات و عواطف واقعی را لمس و تجربه کنیم و از نزدیک شدن به آنها می هراسیم، بنابراین جایگزین هایی برای آنها دست و پا می کنیم و خود را با انواع و اقسام فعالیت هایی که برشمرده شد سرگرم می کنیم.

حقیقت تلخی است ولی ضربه عاطفی ناشی از کمبود عشق و محبت، منجر به بی حسی عاطفی شده و تا حد بیمارگونه ای عمیق می شود و نسل به نسل منتقل می گردد. یکی از نیازهای فوری عصر ما این است که چرخه تنهایی، خشونت و بی حسی عاطفی به طریقی شکسته شود. یک راه حل این است که بیداری و هشیاری عاطفی را افزایش دهیم. باید دریچه قلبمان را بر روی عواطف و احساسات دیگران بگشاییم و با مهربانی و عطوفت و دلسوزی به آنها پاسخ دهیم. برای اینکه از نظر عاطفی باسواد شویم باید احساسات را کشف کنیم، درک کنیم و یاد بگیریم که آنها را ابراز کنیم.

 

 




طبقه بندی: یادداشت های شخصی،
[ یکشنبه 31 فروردین 1393 ] [ 03:22 ب.ظ ] [ بیتا ]

این درسته که هر کسی خودش باید به نتیجه برسه! در هر مورد و زمینه ای ... ما در طول روز با مسائل مختلفی مواجه میشیم، مشورت میگیریم، از تجربیات استفاده می کنیم و و و اما در نهایت با خودمون به نتیجه می رسیم! این خود، رو باید شناخت، کشف کرد، باید باهاش آشنا و صمیمی شد، باید مثل نَفَس باهاش زندگی کرد! آیا ما این کارو می کنیم؟

حالا تعریف شما از "خود" چیه؟




طبقه بندی: یادداشت های شخصی،
[ یکشنبه 24 فروردین 1393 ] [ 09:17 ق.ظ ] [ بیتا ]

سلام رهگذر ...

میخوام شروع کنم ... یا بهتر بگم دوباره شروع کنم! اما متفاوت تر، بهتر، پربارتر ...

درسته که قبلن اینجا هر روز پیامی داشت، اما موانعی هی وقفه انداخت، انداخت، انداخت ... که از این حالت درومد. شمایی که هر روز به امیدی اینجا سر می زدی یا هنوزم انقدر باوفایی که سر می زنی! ببخش که گاهی وقفه افتاده ... هر اتفاقی حکمتی داره امیدوارم این وقفه ها به خیر بوده باشه برای من و شما!

دارم فکر می کنم چطور ادامه بدم که رهرو آهسته و پیوسته باشم!

رهگذر ... اگر هنوز به امیدی، پیامی، درسی ... مهمونم هستی، باش! انرژیِ بودن، راه رو باز میکنه تا بهترین ادامه پیدا کنه ...

 

 




طبقه بندی: یادداشت های شخصی،
[ شنبه 16 فروردین 1393 ] [ 11:04 ق.ظ ] [ بیتا ]

خدا زمین را مدور آفرید

تا به انسان بگوید:

همان لحظه ای که تصور می کنی

به آخر دنیا رسیده ای

درست در نقطه آغاز هستی

 

میشه دوباره از نو شروع کرد ... میشه دوباره تولدی دیگر داشت ... میشه دوباره و چندباره زندگی کرد ... کافی است بدانی که می شود ... و تصمیم بگیری ...




طبقه بندی: یادداشت های شخصی،
[ شنبه 6 مهر 1392 ] [ 09:49 ق.ظ ] [ بیتا ]

شاید برای همه ما پیش آمده باشه که برای رسیدن به هدف و خواسته ای تلاش زیادی کنیم تا بدستش بیاریم، و وقتی بدست آوردیم بعد از مدتی به هر دلیل میزان خشنودی و رضایتمون کم میشه! این حالت در هر زمینه ای در زندگی اتفاق میوفته. برای خود من حالت کنجکاوی داشت که چرا باید اینطور باشه؟ 

این جمله رو جایی خوندم که: خشنودی در سعی و تلاش است، نه در دستیابی! جالب بود. وقتی فکر کردم متوجه شدم که واقعن همینطوره. وقتی انگیزه و هدف و خواسته ای داری و به طرفش حرکت میکنی تا بدستش بیاری اون واقعن لذتبخشه و وقتی بدست آوردیم شاید به اندازه زمان تلاشمون لذت نبریم.

جای فکر داره ... که مصداقهاشو در تک تک جنبه های زندگی پیدا کنیم!




طبقه بندی: یادداشت های شخصی،
[ چهارشنبه 3 مهر 1392 ] [ 08:55 ق.ظ ] [ بیتا ]

داشتم یه متنی از گاندی میخوندم، نوشته بود:

 

 "تغییری را که آرزو داریم در دیگران ببینیم، ابتدا باید در خود ایجاد کنیم"

 

البته شاید این جمله رو بارها و به شکل های مختلف شنیده باشیم و تکراری باشه ولی اگر هر کسی تصمیم بگیره که حداقل فقط یک تغییر و نه بیشتر در خودش ایجاد کنه، و به جای زیرسوال بردن دیگران، اول از خودش شروع کنه، واقعن تحول بزرگی در زندگی بشری بوجود میاد!

 

یه کم جدی تر به این تغییر فکر کنیم!

 




طبقه بندی: یادداشت های شخصی،
[ سه شنبه 2 مهر 1392 ] [ 08:54 ق.ظ ] [ بیتا ]

همین الان ...

برای تمام نعمتهایی که دارین اعم از امکانات و افراد مختلف و و و ...

شکرگزاری کنید 

قدرشو بدونید ...

و برای یکی از عزیزانتون کاری انجام بدین

 

شاید تعجب کنید که انقدر بی پرده و بی مقدمه ... ولی "یک آن" زندگی طوری ورق میخوره که تازه متوجه میشیم چه نعمتهایی داشتیم. قدر همه چیز و همه کس رو بدونیم




طبقه بندی: یادداشت های شخصی،
[ دوشنبه 1 مهر 1392 ] [ 08:54 ق.ظ ] [ بیتا ]

اگر درس هایی که روزگار به ما می دهد را یاد نگیریم،

مجبور به گذراندن مجدد آن هستیم.

 

شاید بشه گفت دلیل تکرار اتفاقات و مشکلات مشابه در زندگیمون همین نکته باشه!




طبقه بندی: یادداشت های شخصی،
[ دوشنبه 25 شهریور 1392 ] [ 08:56 ق.ظ ] [ بیتا ]

سلام

یه تجربه ای دارم که جدیدن یادم اومده و باعث شده در موردش بنویسم.

چند سال پیش یکی از دوستانم در شرایط سخت تصمیم گیری قرار داشت و مورد هجوم حرف و سخن از همه طرف بود ولی خیلی مصمم روی شرایط خاصش ایستاده بود تا به نتیجه و هدفش برسه. در ظاهر مورد تایید عرف و اطرافیان نبود و این حرف و سخن ها جنبه ی سرزنش هم داشت. و من هم یکی از مخالفین بودم ... و پیش خودم، صرفن پیش خودم گفتم "اگه من بودم هیچوقت اینکارو نمیکردم". این قضیه تموم شد و این دوست ما به هدفی که می خواست رسید به بهشت و دوزخش کاری نداریم. 

ولی این حرف من موند موند موند ... تااااا سال های بعد در یک شرایط مشابه قرار گرفتم و داشتم مشابه همون تصمیمی که اون دوست گرفته بود رو می گرفتم و این بار افراد دیگه ای بودن که منو سرزنش می کردن و می گفتن: " اگه ما بودیم هیچوقت اینکارو نمی کردیم"!

درس های زندگی زیاده و مایی که داریم درس های مربوط به خودمونو میگیریم، حواسمون باشه که در جایگاه خودمون شرایطمون منحصر به فرده و هر کسی دیگه در جایگاه خودش شرایطش منحصر به فرده ... و به قول معروف هرکسی با کفش خودش راه میره! و ما زمانی واقعن می تونیم درک کنیم اون شخص در چه شرایطی قرار داره که با کفش اون راه رفته باشیم.

یک اصطلاح معروف در این زمینه هست به نام "منع کردن" که حتمن شنیدین یا شایدم تجربه اش کردین. منظور و مخلص نوشته ی من همینه!

در لحظه لحظه زندگی وقتی از اعمال و رفتار و گفتارمون آگاه باشیم و این واقعیت رو بدونیم که از هر دست بدیم با همون دست پس می گیریم ... اونوقت امکان ارتکاب یا تکرار اشتباهاتمون پایین و پایین تر میاد.

 

مراقب "اگه من بودم ... های" زندگی باشیم!




طبقه بندی: یادداشت های شخصی،
[ یکشنبه 24 شهریور 1392 ] [ 08:33 ق.ظ ] [ بیتا ]

یکی از بی نظیرترین حس ها، حس خوش حالیه. واژه ی خوشحالی معرف حضور همه هست. یعنی اینکه شاد باشی بخندی ...  ولی خوش حالی یه مقدار فرق داره ... وسیع تره! حالی که خوش باشه صرفن این نیست که بخنده شادی کنه ... حالیه که رضایت داره و معمولن با لبخندی مدام همراهه .... این حال رو برای همه شما آرزو دارم ...




طبقه بندی: یادداشت های شخصی،
[ شنبه 23 شهریور 1392 ] [ 08:54 ق.ظ ] [ بیتا ]

من اگر نیکم و گر بد تو برو خود را باش

هر کسی آن درود عاقبت کار که کشت

 

انقدر گویاست که توضیح نمی خواد.

در هر کاری فکری حسی ... اول یه نگاه به خودمون بندازیم بعد به دیگران ...

همه چیز به خود ما برمیگرده

 




طبقه بندی: یادداشت های شخصی،
[ چهارشنبه 20 شهریور 1392 ] [ 08:14 ق.ظ ] [ بیتا ]

سلام

هیچکس از این واژه و معنیش خوشش نمیاد و تا اسمش بیاد انگار درون آدم متلاطم میشه احساس زندانی بودن میکنه! از کوچکترین نوعش بگیر تا ... نمونه هاشو زیاد دیدیم! اما از دل همین محدودیت خیلی وقتها ثمرات زیادی حاصل میشه.

حتمن این اصطلاح دقیقه 90 رو شنیدین! خیلی کارها در این دقیقه انجام میشه. مثه درس خوندن شب امتحان که فقط چند ساعت وقت داری به نتیجه برسی ولی همون حکم دقیقه 90 رو داره ... مثه اینکه یهو بفهمی قراره با کسی برای همیشه خداحافظی کنی و فقط میتونی از لحظات آخر نهایت استفاده رو میکنی، یا وقتی سلامتیت به خطر میوفته و زندگی و عملکردت محدود میشه دنبال این هستی که زودتر به شرایط قبل برگردی و و و اینها کم و بیش مصداق های محدودیت هستن.

از گفتن اینها هدفم اینه که اکثر ماها به دید منفی محدودیت رو نگاه میکنیم ولی وقتی در شرایطی قرار بگیریم که محدود باشیم از حداکثر توان فکری و حسی و عملیمون استفاده میکنیم. خوبه که در لحظه آگاه باشیم و از عمر و زندگیمون نهایت بهره رو ببریم.




طبقه بندی: یادداشت های شخصی،
[ سه شنبه 19 شهریور 1392 ] [ 08:16 ق.ظ ] [ بیتا ]

سلام به همه شما مهربانان

من بعضی روزها گاهی یه سری به حافظ می زنم و چند بیتی میخونم، حس خوبی بهم میده. امروزم همینکارو کردم و فقط یک مصرعشو براتون مینویسم فکر میکنم برای پیام روزمون کفایت کنه.

امیدوارم که با هر نیت و ذهنیت و فکری که گذرتون به اینجا افتاده براتون خیر باشه ...

 

که نقشی در خیال ما ازین خوشتر نمی گردد ...




طبقه بندی: یادداشت های شخصی،
[ شنبه 16 شهریور 1392 ] [ 08:31 ق.ظ ] [ بیتا ]

سلام

نمیدونم چقدر روی شناخت خودتون از جنبه های مختلف کار کردین و آشنایی دارین! مثلن اینکه من بدونم چه توانایی هایی دارم، چه استعدادهایی دارم، چه اخلاقایی دارم، در موقعیت های مختلف نحوه رفتارم چطوریه ... این کار حسن های زیادی داره:

  • تکلیفمون با خودمون و زندگی مشخص تره! همینطور با دیگران
  • از تکرار خطاها و اشتباهات جلوگیری میشه یا بهتر بگم پیشگیری میشه
  • نقاط مثبت تقویت میشه
  • نقاط منفی اصلاح و بازبینی میشه
  • عملکرد متفاوت میشه
  • آرامش حس و تجربه میشه
  • و در نهایت میزان رضایت از خود و زندگی هم چند برابر میشه.

میدونین که رضایت در زندگی خیلی مهمه. رضایت حسیه که توام با اون آرامش و انگیزه هم میاد. توصیه من به شما اینه که وقت بذارین و روی شناخت خودتون کار کنین.




طبقه بندی: یادداشت های شخصی،
[ یکشنبه 10 شهریور 1392 ] [ 08:20 ق.ظ ] [ بیتا ]

سلام

صبح داشتم یه سری اتفاقات و درس های گذشته زندگیمو مرور می کردم و دیدم که چقدر خدا هوامو داشته و به موقع به دادم رسیده که شاید اون لحظه به اندازه ی الان درک نمی کردم که چقدر دارم حمایت و کمک میشم ... پیام امروزمو صرف شکرگزاری گذاشتم که بیایم بطور خاص بخاطر تمام نعمتهای خدا در هر جنبه ای از زندگیمون ازش تشکر کنیم و حق بندگی رو بجا بیاریم ...

 

خدایا شکرت




طبقه بندی: یادداشت های شخصی،
[ یکشنبه 3 شهریور 1392 ] [ 08:36 ق.ظ ] [ بیتا ]

هر چند وقت یکبار یه فرصتی به خودتون بدین و در سکوت بشینین خلوت کنین و از تمام هیاهو و دغدغه ها دور بشین برای احیای درونی و کسب انرژی و ادامه ی زندگی ... وقتی امتحان کنین و نتیجشو ببینین حتمن در برنامه ثابت زندگیتون قرارش میدین.




طبقه بندی: یادداشت های شخصی،
[ شنبه 2 شهریور 1392 ] [ 09:06 ق.ظ ] [ بیتا ]

سلام

تا حالا پیش آمده که به یک مسئله با 2 نظر متفاوت نگاه کرده باشین و بعد تفاوتش انقدر زیاد باشه که بگین این کجا و اون کجا؟ قاعدتن در یک نظر عدم رضایت وجود داره و در نظر دیگه رضایت! در یکی غم و در دیگری شادی، در یکی توهم و در یکی واقعیت ...

میدونین دلیل اصلی این تغییر نگاه چیه؟ میزان آگاهی ما نسبت به اون مسئله. آگاهی از هر نظر که باشه دید مارو تغییر میده. بستگی داره که ما چقدر پذیرش این آگاهی رو داشته باشیم و واقعن بخوایم که نظرمونو اگر منفیه، مثبت کنیم! بیشتر مد نظر من همین حالته. که از منفی به مثبت برسیم، با تغییر زاویه دید، یک دید فراسویی ...

برای من اخیرن پیش آمده که مسئله ای برام کاملن جنبه منفی داشته ولی وقتی همون مسئله رو از زاویه های دیگه دیدم و جنبه های مثبتش رو پیدا کردم دیدم که چقدر حس ام عوض شد!

کم نیستن اینطور مسائل در زندگی ما، این ما هستیم که بهتره کشفشون کنیم و میزان رضایتمونو از زندگی و آدم ها بالا ببریم! 




طبقه بندی: یادداشت های شخصی،
[ چهارشنبه 30 مرداد 1392 ] [ 08:36 ق.ظ ] [ بیتا ]

سلام

حتمن شنیدین یا تجربه کردین که هر حال و هوایی باشی اتفاقات دور و برت رو هم طبق همون حال و هوا میبینی و تجربه می کنی. مثلن اگه یه روزی سطح انرژی پایین باشه اون روز حس و حال زیادی نداری بی حوصله ای و شارژت کمه کارهارو از روی وظیفه و تعهد و مسئولیت انجام میدی نه از روی عشق و دلشادی و برعکس روزایی که حسابی شارژی و مثبت و اوکی، سرحالی جنب و جوشت زیاده، خوش بینی و همه چیز زیباست. کم و بیش این حالتهارو همه ما تجربه کردیم.

الان منظور من از مطرح کردنش اینه که در هر حال و هوایی که باشی اتفاقات و افراد مشابه اون بیشتر به سراغت میان. و وقتی خودت هم طبق حس خوب و بدت عمل میکنی بازتاب هایی از همون جنس دریافت میکنی.

چند وقت پیش از همون حال خوبای خیلی مثبت داشتم. به دوستی که شرایط خوبی نداشت با کلام محبت آمیز صحبت می کردم و ... تا حال و هواش بهتر شد. همون موقع یه دفه بمب باران محبت شدم! از جانب چند تا دوست هم زمان، پیامک، ایمیل و تلفن مملو از عشق و محبت دریافت کردم. انقدر شگفت زده شده بودم که نمی دونستم کدومو جواب بدم. و متعاقب بهتر شدن حال همون دوست، خودم چند برابر عشق دریافت کردم. تجربه ی خیلی خیلی خوشایندی بود و روحم رو شاد کرد.

 




طبقه بندی: یادداشت های شخصی،
[ دوشنبه 28 مرداد 1392 ] [ 07:59 ق.ظ ] [ بیتا ]

لحظاتی در زندگی وجود داره که یه مکثی میکنی و یه نگاه کوچیکی به پشت سرت میندازی و میبینی چه خبر بوده و چه کردی! این نگاه ها خیلی لازمه، برای تجدید نظر، اصلاح، تقویت اعمال و رفتارمون ...

البته کسی که به همه کنش هاش آگاه باشه این کارو کمتر میکنه. ولی بطور کل برای همه ما لازمه. چون میزان آگاهیمون در هر زمانی فرق داره و ما کارهامون رو طبق آگاهیمون در زندگی انجام میدیم. یه زمانی کاری، فکری، حسی ... برامون خوب بوده و ازش نتیجه می گرفتیم و احساس رضایت می کردیم ولی وقتی آدم بزرگ میشه، حتی به اندازه ی یک روز، به اندازه ی یک تجربه، به اندازه ی یک حس ... بهتره حواسش به بلوغ روحیش باشه و به همون روال قبل عادت نکنه! همیشه راهی برای بهتر بودن و بهتر زندگی کردن هست ... کافیه که حواسمون باشه!




طبقه بندی: یادداشت های شخصی،
[ یکشنبه 20 مرداد 1392 ] [ 09:45 ق.ظ ] [ بیتا ]

سلام

همه ما کم و بیش تجربه ی کفش تنگ داشتیم. حالا نه لزومن تنگ، کفشی که نو باشه تا بخواد جا بیوفته پا رو اذیت میکنه. منظور اصلی کفشی که ما باهاش راحت راه نریم و اگر هم میریم پامونو اذیت یا زخم میکنه.

تجربه و حس خوشایندی نیست. خیلی ناراحت کننده است. ولی بدتر از اون اینه که ما راهی داشته باشیم که این دردو نکشیم و باز هم توجه نکنیم و به خودمون آزار برسونیم.

این مثال کفش تنگ، موقعیتهایی در زندگی ما میتونه باشه که ازش رضایت که نداریم هیچ، داره مارو زخمی هم میکنه! تبعات این زخمی شدن آسیب های روحی و جسمیه. چون هر فشاری که به روان و درون ما وارد میشه اثرشو روی جسم هم میذاره ...

حواسمون باشه این موقعیتهارو شناسایی کنیم، بررسی کنیم، ببینیم باید باهاش چیکار کنیم؟

هر اتفاق و و رویدادی برای درس گرفتن ماست. اما ما گاهی بیش از حد در اون می مونیم. ولی زمانی میرسه که باید یه تصمیم بگیریم که این کفش تنگ دیگه پای مارو نزنه!

اون زمان و تصمیم برای شما کی قراره باشه؟




طبقه بندی: یادداشت های شخصی،
[ پنجشنبه 17 مرداد 1392 ] [ 10:29 ق.ظ ] [ بیتا ]

هر وقت خوش که دست دهد مغتنم شمار

کس را وقوف نیست که انجام کار چیست

 

همین!

این هر وقت رو میتونیم تعمیمش بدیم به همه چی ...

هر وقت، برای هر کار خوب و مثبت و برای هرکسی که از دستمون برمیاد ...

تمرین محبت بدون توقع ...

یه جمله ای از یکی از مهمونای برنامه ماه عسل شنیدم در مورد عشق که میگفت: وقتی عشق در وجود و نهادت بشینه خود به خود جاری میشه و عمل میکنه ...

امیدوارم عشق در نهاد همه ما بشینه و عمل کنه




طبقه بندی: یادداشت های شخصی،
[ چهارشنبه 16 مرداد 1392 ] [ 08:37 ق.ظ ] [ بیتا ]

سلام

دیدین یه وقتایی یه جمله ای تو سر هی تکرار میشه؟! امروز صبح این جمله مدام داره تو سر من میگه: "روز از نو، روزی از نو!"

معمولا من شنیدم وقتی یه شرایط منفی پیش میاد این جمله رو با اعتراض میگن: "دوباره روز از نو، روزی از نو!" در حالیکه مفهوم و پیام این جمله مثبته! حالا نمیدونم شاید من فقط اینطور شنیده باشم و شما طبق همون معنی اصلی و قشنگ خودش شنیده یا استفاده کرده باشین.

به هر حال حس خوبی دارم و بعنوان یک پیام مثبت پربرکت بهش نگاه می کنم. به قول معروف خوراک امروزمون رسید. امیدوارم که هر روز ما روزی نو باشه و بهترین روزی و بهره رو برامون به ارمغان بیاره.

در طول روز روی این جمله مراقبه کنیم ببینیم که چه پیام های دیگه ای برامون داره؟ و چه چیزهایی رو باید از نو شروع کنیم تا برکت نویی برامون داشته باشه؟!

 




طبقه بندی: یادداشت های شخصی،
[ دوشنبه 14 مرداد 1392 ] [ 10:06 ق.ظ ] [ بیتا ]

نمیدونم چقدر متوجه تاثیر ذهن روی خودتون هستین و بهش آگاهین که تا چه اندازه روی زندگی شما موثره؟ این که میگم زندگی؛ تشکیل میشه از شما و فکرها و حس هاتون، ارتباطاتتون، اطرافیانتون و و و همه اینها زندگی مارو تشکیل میدن و ذهن ما بعنوان یک عامل پشت صحنه قوی همه اینهارو مدیریت میکنه. مسلمن این مدیریت همیشه هم درست نیست و پر از خطاست.

ذهن انواع و اقسام بازی هارو سر ما پیاده میکنه. یه نمونه شو میگم و بقیه شو به خودتون میسپرم که دقیق بشین و پیدا کنین. هم آگاهیه و هم درمان.

وقتی من در ذهنم در برابر موضوعی حساس باشم و نسبت بهش مقاومت کنم یا ترس داشته باشم، اون موضوع شروع میکنه بزرگ شدن و اثر منفی گذاشتن روی من! دوستم تعریف میکرد: یه شب اصلن خوابم نمیبرد و انواع و اقسام فکرها سراغم اومده بود و در کنارش کسالت جسمی هم داشتم. تمام اینها باعث شده بود که ناآروم باشم و از اینکه فرداش باید بیام سر کار هم نگران بودم. مدتی با این حال دست و پنجه نرم کردم تا اینکه یه دفه به خودم گفتم: " ولش کن بابا نهایت با این حالم نمیرم سرکار، چی میخواد بشه؟ همین که این فکر از ذهنم گذشت، شد آب روی آتیش آروم شدم و خوابیدم و اتفاقن صبح هم سر ساعت بیدار شدم و رفتم سرکار!

این یه نمونه از بازی و فشار ذهن بر روی ماست که وقتی باهاش مواجه میشیم بهتره حواسمون باشه و آگاه باشیم که مغلوب نشیم که زمان زیادی بگذره تا به آرامش برسیم. همین که متوجه فکر و خیال و ترس و . . . شدیم بدونیم که ذهن ما پشت صحنه داره شلوغ میکنه. شروع کنیم به آرام سازی خودمون.

 




طبقه بندی: یادداشت های شخصی،
[ چهارشنبه 19 تیر 1392 ] [ 08:40 ق.ظ ] [ بیتا ]

تعداد کل صفحات : 2 :: 1 2

درباره وبلاگ


همراهان عزیز،

ممنونم که هستید!
آمار سایت
بازدیدهای امروز : نفر
بازدیدهای دیروز : نفر
كل بازدیدها : نفر
بازدید این ماه : نفر
بازدید ماه قبل : نفر
تعداد نویسندگان : عدد
كل مطالب : عدد
آخرین بروز رسانی :

اللّهُمَّ كُنْ لِوَلِیِّكَ الْحُجَّةِ بْنِ الْحَسَنِ صَلَواتُكَ عَلَیْهِ وَعَلى آبائِهِ فی هذِهِ السّاعَةِ وَفی كُلِّ ساعَةٍ وَلِیّاً وَحافِظاً وَقائِدا ‏وَناصِراً وَدَلیلاً وَعَیْناً حَتّى تُسْكِنَهُ أَرْضَك َطَوْعاً وَتُمَتِّعَهُ فیها طَویلاً

خدمات وبلاگ نویسان جوان

پیام های خالق هستی روی موج سکوت منتقل می شوند

خدمات وبلاگ نویسان جوان